گل زندگی خودت باش


اما الان یک زندگی خیلی دوست داشتنی دارم چون یاد گرفتم جور دیگه ای زندگی کنم

شب و الی

وای امروز با وجود هزار تا برنامه ای که داشتم یکهو الی زنگ زد دیدم افسردست

دیگه با هم قرار گذاشتیم از ساعت 5 با هم بودیم تا 10 شب

خیلی ناراحت بود از خونوادش و مشکلاتش ، الی خیلی خیلی دختر مهربونیه

بعدش من فقط میلک شیک خوردم اونم بستنی بعدم پیتزا خوردیم

آها دیشب به یک پسره شماره دادم اسمش افشین بود

امشب زنگ زد اما گوشیم باطری نداشت گفتم برم خونه زنگ میزنم دیگه از خونه بهش زنگ زدم و حرف زدیم

یک شب دیگه هم به یکی شماره دادم

امروز عصر که زنگ زد حس  کردم زن داره بهش که گفتم گفت فرض کن طلاق گرفتم

کفتم فرض و مرض نداریم واقعیت چیه اونم گفت آره دارم

منم گفتم خوب پس خداحافظ

بعد دوباره زنگ زد اما منطقی بهش گفتم اهل این دوستی ها نیستم

آها امروز با الی خیلی خوش گذشت

دخترک مهربونیه

هر چند پارسال سر رفتارهاش دعوامون شد

بعدم اومدم خونه با افشین حرف زدم که گفت بابام مهندس عمرانه از دانشگاه تهران فهمیدم باباهامون هم کلاسی بودن

خلاصه تا اینجا که آدم خوبیه فقط متولد 66 بود بغیش ر ا هنوز نمی دونم گفت فردا بیا بریم کافی شاپ بیشتر آشنا بشیم

ولی نمی دونم باید در موردش فکر کنمتازه به مجتبی هم بگم

آها امشب باید برنامه هام را درست کنم

مجتبی همکارمم خیلی به من وابسته شده

 

 

   + sepideh - ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۳

برای sooo

عزیزم مطلبت را خصوصی کذاشته بودی آدرسی ایمیلی چیزی بده جوابت را بدم

   + sepideh - ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۳

دیشب

دیشب رفتم سینما فیلم قصه ها خیلی قشنگ بود

خودم تنهایی رفتم بعد از یک دعوای نسبتا بزرگ توی خونه

مامان من وسواس تمیزی داره و منم شلختم پس میتونین حدس بزنین البته دیگه به اتاق من کاری نداره خدا را شکر ولی مثلا سی دیی که دیدیم توی جلدش نباشه دیوونه میکنه

صد بار جیع میکشه منم جیغ کشیدم بعد حس کردم الان بیماری خودایمنیم برمیگرده چون چشمم درد گرفت که خدا را شکر بعد که رفتم بیرون اوضاع بهتر شد

به جز اون مامانم تموم مدت مشغول بشور و بساب و بپزه

مثلا ماشین ظرفشویی داریم ولی در کل ماهی یک بار شاید روشنش کنه همه ظرفها را با دست میشوره

خوب این میشه عمر حروم شده

باهاش سینما هم نمیرم چون دیوونه میکنه هی میگه نخند اونورو نگاه نکن این کار را نکن

کامل روی اعصابه

خواهرکوچیکمم با دوستاش رفته بود بیرون

آخر فیلم گریه کردم آها لباسم مانتوم پشتش سوراح سوراخه بعد جلوی مانتومم با یک بند بسته میشه یعنی کامل بسته نمیشه

منم یک تاپ یقه باز زیرش پوشیدم بودم جای سینما باجه بلیط آنلاین یکی بیرون داره یکی داخل

منم اومدم از باجه داخلش بلیط بگیرم به نگهبان دم در هم گفتم از نگهبانش خیلی خوش میاد یک بارم گیر داده بود دوست بشیم

یکهو دیدم یک مردی با ریش و پشم و اخم داره می یاد سمتم

منم ترسیدم گفت بلیطتون

منم بهش بلیط دادم

گفت انتهای سالن سمت چپ نمی دونم راست خلاصه رفتم 2 تا آبمیوه هم خریدم و رفتم دم در سالن بعد بلیطم را پیدا نمیکردم

نگهبانش گفت برو روی صندلی بشین و دنبالش بگرد خلاثه رفتم نشستم و پیدا شد

آها آخر فیلم که فهمیدم دخترها ای دز داشتن گریه کردم

آخه اون وقت ها که حالم خیلی بد بود همش آزمایش ای دز میدادم 6 ماه یک بار که خدا را شکر خدا روم را بوسید و نگرفته بودم با این همه روابط خطرناکم

بعد از سینما اومدم بیرون خیلی داغون بودم و رفتم سیگار خریدم

3 تایی سیگار کشیدم بعدش هی مونده بودم برم هتل سحاب یا برم کوه سر

که 3 بار این مسیر را دور می زدم یعنی هی میرفتم سمت سحاب بعد پشیمون می شدم دور میزدم بعد می رفتم سمت کوه سر باز پشیمون میشدم دور میزدم که یک مرد خیلی جذاب دیددم که اونم بهم اشاره کزد واستم

که منم 6 بار ترمز کردم و 6 بار راه افتادم و آخرش سوارش نگردم اما بعد که از جای میدون دور زدم و برگشتم

خدا را شکر نبود

آخرش رفتم سحاب و یک کمی میلک شیک ونصف پیتزا خوردم داشتم بر میگشتم یک مرد خیلی جذاب دیدم

اما بازم هی به خودم گفتم برو تو حالت خوب نیست برو برو برو

آخه اونم بهم گفت وای چه جیگری

که دیگه بازم بخیر گذشت ولی باز هم مردهای رنگی وارد زندگیم شدن

صبح به روانشناسم گفتم چرا من دوباره سقوط کردمبا وجود همه این چلسات

گفتش منتظرم توی جلسه حرف بزنیم

الانم دوستم الی زنگ زد که بیا بریم بیرون و حالم خیلی بده

   + sepideh - ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۳

بازگشت

این چند وقت حال زوحیم به ضوزت اسف باری به هم ریخته

وقتی خوابم را برای روانشناسم تعریف کردم گفت ترس از برگشت داری

اما مثل اینکه سقوط کردم ولی نه هنوز به صورت کامل کامل

خدا را شکر هنوز میتونم جلوی خودم را بگیرم

دوباره سیگار میکشم

این هفته خیلی افتضلح بود

   + sepideh - ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢

مثل خلبان ها

وای یادم رفت این را بگم

من به معلمم مجتبی گفته بودم تو باید برای خودت پرستیژ داشته باشی درسته که خاکی بودن خوبه ولی نه در این حد و در هر جایی

آخه یک بار توی کافی نت بودیم کافی نتیه باهاش شوخی کرد و گفت برو دیگه بعدم گفت بپا نیفتی

بعدش من ناراحت شدم اونجا معلم من ، بود نه دوست کافی نتی

بهش گفتم وقتی سوار هواپیما می شی خلبان با یک لباس آراسته و تمیز وارد میشه و با مسافرها شوخی نمی کنه و سریع میره توی کابین خودش این نشون می ده خلبان یک انسان شاخصه و میشه بهش اعتماد کرد

اما اگر بیاد تو و با همه یک دور شوخی کنه همه میترسن و پیاده میشن

استاد دانشگاه را می بینی شوخی نمی کنه

تازه روانشناس منم آدم خوبیه با منشی سلام و احوال پرسی میکنه ولی نه اینکه بشینه اونجا و شوخی کنه

شاید 5 سال هم باشه که منشی را بشناسه

این نشون میده که تو یک آدم شاخصی اجازه نمیدی کافی نتیه باهات شوخی کنه

   + sepideh - ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۳۱

این روز ها

دیروز به شدت افسرده بودم و زنگ زدم به بهار و اون گفت کار داره و سرش هم درد میکنه خداییش ساعت کاریش خیلی زیاده

بعدش زنگ زدم به دوست هم ج نس بازم که پیش روانشناس من میره

قبلا خیلی دپ و افسزده بود ولی اون روز خیلی شاد بود و میگفت خیلی روانشناس خوبیه و کلی انرژی دارم این هفته و منم خیلی براش خوشحال شدم

روانشناس من خیلی آروم پیش میره ولی خدایی خیلی تاثیرگذاره

دوستمم گفت بهم گفته از کجا میدونی که من میتونم بهت کمک کنم

دوستم گفته چون سپیده حالش خیلی عالی شده

روانشناسم گفته خوب شاید فقط تونستم روی سپیده تاثیر بگذارم

دوستم گفته نه من و سپیده در یک حد خلیم اگر روی اون تاثیر گذاشتی پس روی منم تاثیر میگذاری

خلاصه که خیلی روانشناس ماهی داریم

بعدش عصررفتم پیش معلمم که دیگه از معلم گذشته

تازه راجع به کافی نتی هم حرف زدیم اون گفت کافی نتی میگفت تو نمیدونی تفریح کنی یا کار کنی

بعد منم گفتم پس بیا اس ام اس هاش را بخون که چقدر این بشر پرروه

اما آخرش بهم گفت تیپت خیلی خاصه من اولی که دیده بودمت با خودم فکر میکردم تشنه رابطه ج نسیه

گفتم نه ربطی نداره تیپ هر کس به خونوادش بر میگرده

گفت خوب اولین باری که کسی می بینیت که نمی فهمه گفتم خوب حق داری

بعد دیروز هی می یومد بغلم کنه هی بهش میگفتم وای فاصلمون را باید از هم حفظ کنیم

خلاصه دیروز خوبی داشتم و اشکال برنامه هامم تا حد زیادی برطرف شد

توی راه هم 2 نفر می خواستن شماره بدن که از یکیشون خوشم نیومد و از اون یکی دیگه گرفتم ولی بعد فهمیدم آدم جالب و مودبی نیست

یک سخنرانی گوش کردم خیلی خیلی قشنگ بود

   + sepideh - ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۳۱

برای رها

رها جون خواهرم کلاس نرفت فقط یک موسسه ای بود از اون پشتیبان راه دور داشت عزیزم

چون خواهرم تغییر رشته داده بود

اما خواهرم همیشه درسش خوب بود کارشناسی هم دانشگاه علم و صتعت میخوند

   + sepideh - ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۳۱

روانشناس دیشب

دیشب رفتم روانشناس و خیلی روانشناس دیشبم خوب بود

بهش گفتم به نظر تو من منزوی نشدم گفت تو با قوم و خویشات رفت و آمد می کنی و دوستات و کارت را انجام میدی واینجا هم می یای و بیرون هم میری این کجاش منزویه!!!
گفتم نه منظورم اینه که مرد گریز نشدم

گفت نه مرد گریز نشدی فقط یک فاکتورهایی داری برای رابطه اگر مرد گریز شده بودی حتما بهت میگفتم

خوابمم بهش گفتم که خیلی خوب راجع به اینکه ناخودآگاهم چه پیغامی داره حرف زد

وای این هفته دارم خیلی تنبلی میکنم و برنامه هام یک کمی پیچ خورده

مجتبی معلمم با دوستاش رفته بودن دانشگاه واسه سمینار و بعد دانشگاه ازش خواسته که بره اونجا درس بده

این حیلی خوبه واسش خیلی خوشحالم

با روانشناسمم راجع به مجتبی همکارم حرف زدیم راجه به زن داییمم گفتم که همش توی فیگوره

بعدش هم رفتم کلوپ و کلی فیلم گرفتم این کلوپه همش شوخی میکنه ولی آدم محترمیه

به من میگه شل و ول بهش میگم نگو میگه ناراحت میشی

میگم آره میگه بگم محکم خوبه میگم آره

میگه اما شل و ول با مصماست بهت می یاد

خلاصه که این جوری فکر کنم امروزم برم شرکت 2 تا از برنامه هام مشکل داره

   + sepideh - ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/٢٩
← صفحه بعد