گل زندگی خودت باش


اما الان یک زندگی خیلی دوست داشتنی دارم چون یاد گرفتم جور دیگه ای زندگی کنم

2 تا انتحاب

امروز صبح ساعت 9 بیدار شدم بعد هی دزدگیر ماشینمم صدا میکرد و باید حاظر میشدم که برم بیرون به حمید هم اس دادم که نیم ساعت بیا هم را ببینیم

اونم قبول کرد دیگه نیم ساعتمون شد 2 ساعت و نیم و همین جوری توی ماشین صحبت میکردیم ، اولش هی حمید میگفت اگر بگم نمی تونم باهات ازدواج کنم چیکار میکنی!!!
جدا میشی یا رابطه را کم میکنی یا میری سراغ یک دوست پسر دیگه

من که میدونم می ری سراغ یکی دیگه ، البته این حقته

بعدم گفت باور کن نمی تونم خونواده من سوپر مذهبی هستند یک چیزی میگم یک چیزی می شنوی

مامانم وقتی زنگ میزنه برای خواستگاری اولین سوالش اینه که دخترتون چادریه اگر باشه بغیه حرفهاش را میزنه ، تازه توی همون چادری ها هم انتخاب میکنه اصلا یک وضع افتضاحی

یک بار رفتیم خواستگاری یک دختر سوپر مومن که توی علمیه درس میخونه

خونوادم من را به طور کامل طرد میکنه اگر بخوام با تو ازدواج کنم ، درسته که تو را هم خیلی دوست دارم و نمی خوام ازت جدا بشم

خلاصه این جوری

اما تصمیمم فکر نمیکنم جدایی باشه بعدم رفتیم طرقبه و بستنی خوردیم

 

   + sepideh - ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۳

چی گیر من می یاد

توی فیلم تیفانی به پت میگه نامت را به نیکی نمی رسونم چون اگر این کار را بکنم چی گیر من می یاد!!!

بعد اون میگه منظورت چیه

تیفانی میگه من واسه همه ، همه کاری کردم ولی وفتی به خودم می یام وقتی تنها می شم می بینم ،پوچم ، خالیم، همیشه برای بقیه همه کار میکنم ولی کسی درپاسخش کاری نمی کنه

قبلا دقیقا من این جوری بودم الانم ، تقریبا هستم ولی اندازه یک مولکول بهتر شدم

ادامه

 

  ادامه مطلب  
   + sepideh - ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢

جدایی

ادامه

 

  ادامه مطلب  
   + sepideh - ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢

Silver Lining

وقتی حالم خیلی گرفته یا احساس بدی دارم یا تنهایی سریع باید این فیلم را ببینم

یک روزی روانشناسم بهم گفت کی میخوای تصمیم بگیری به سپیده ، احترام بگذاری!!!

تا کی میخوای همین جوری پیش بری

بعد دختره توی فیلم درسته که یک عالمه صکص داشته و پسره توی فیلم اولش حاظر نمی شه باهاش دوست بشه و بعدم بهش میگه تو جن ده شهری و با یک عالمه آدم صکص کردی

ولی دختره بهش میگه حتی اگر باشم جن ده بودنم را دوست دارم و قبلا هم این جوری بودم نه الان یک عالمه خصوصیات خوب دارم ولی جن ده بودنمم جزیی از شخصیتمه و با تموم خصوصیات دیگم دوستش دارم و خودم را براش می بخشم بعد به پسره میگه اما تو نمی تونی ببخشی

هیچ وقت اگر از حمید دلخور بودم بهش نگفتم ، اما این دفعه بهش میگم فوقش رابطمون تموم می شه ولی بهتر از اینه که من را نادیده بگیره 

همیشه من براش آخرین اولویت زندگیش هستم

امروز قرار بود یک ساعت دیگه بیاد که الان شده چند ساعت دیگه و من بهش زنگ نمی زنم اصلا برای اینکه یک بهونه مسخره می یاره

واسم اصلا مهم نیست چیزی که ریخته روی کره زمین مرد هستش ، میرم با یکی دیگه دوست میشم

برنامم برای کافه بازار فرستادم البته اگر این بار تایید نکنن ، دیگه ازشون میپرسم مشکل برنامم چیه ، این دفعه برنامم سر تا پاش رنگی پلنگی شده فقط صفحه دعاهاش کرم هستش که موقع خوندن چشم اذیت نشه

بعدش اینکه ، کلا با حمید قهرم ، خیلی رفتارش باهام بد شده

اصلا ازش متنفرم

عین مامان و باباش بی احساسه

بودن و نبودنم براش فرقی نداره

نمی دونم بهش زنگ بزنم و گله کنم هر چند بیشتر وقت ها گوشیش را جواب نمی ده ، یا اینکه باهاش قهر کنم ، البته اگر یادش بیاد که باید به من زنگ یا اس بزنه

 

 

 

 

  ادامه مطلب  
   + sepideh - ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢

ریلکس

وای این بازارم  دیوونم میکنه هر دفعه با اکی کردن

دیشب فرستادم باز صبح گفت نه ظاهر برنامه را تغییر بده به حمید که میگم

میگه تو خیلی عجولی یک کمی واستا تا سر فرصت درستش کنیم

والا نمی دونم حمید با این همه ریلکس بودن چه درآمدی داره و من هیچ درآمدی ندارمگریه

بعد میگه چند دقیقه دیگه می یام بهت بگم ، الان 2 ساعت گذشته و هنوز ازش خبری نیست

باهاش قهرم

   + sepideh - ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢

هزار توی آرامش

ایکس ام ال یک کدی داره  که صفحه را مثل رنگین کمان ، رنگی میکنه با انواع طیف رنگ های متنوعی که میتونی انتخاب کنی دیگه منم همین کار را کردم و همه صفحه هام را رنگی پنگی کردم و دوباره فرستادم که بررسی بشه

امیدوارم این بار قبول بشه اگر قبول شد از این به بعد همیشه از این کلک استفاده میکنمزبان + یکی دیگه که هنوز امتحانش نکردم روی این چون مذهبی بود نمی شد اون را امتحان بکنم

حمید صبح زود ساعت 6 و نیم بیدار می شه و صبحونه درست میکنه و به برادرش صبحونه میده و میبرش مدرسه بعد هم می ره شرکت تا شب که ساعت 8 بر میگرده و میره خونه عمش دنبال برادرش و همون جا شام می خورند و می یان خونه و بعد داداش کوچیکش کنارش میخوابه ، آخی چه با احساس

اما بهش امشب گفتم از مامان بابات چه خبر گفت هیچی زنگ زدم گوشیشون خاموش بود ، باز فردا زنگ میزنم

وای چه مامان و بابای ریلکسی داره و چقدر پسرهاشون خوبن من بودم تا حالا غش کرده بودم و رفته بودم بیمارستان دیگه فکر میکردم حتما مامان و بابام مردنتعجب دور از جونشون

ولی خیلی ریلکس هستند همشون روی هم رفته بعد ساعت 12 هم اس داد حمید که عزیزم من خوابم می یاد میخوابم

خدایی همچین مامان و بابایی ندیده بودم

 



   + sepideh - ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢

تازگی ها

تازگی ها حوصله حرف زدن ندارم ،

تا ساعت 8 عاشق حمید بودم ولی الان حس میکنم زیادم عاشقش نیستم ابرو

امروز با یکی از دوست های وبلاگی رفتم بیرون ، خیلی آدم خوب و دوست داشتنیه

مرسی برای امروزهورا

بعدش آها ، مامان و بابای حمید رفتن کربلا ، بهش گفت داداش 7 سالت گریه نکرد میگه نه ، چرا گریه کنه پسر به این بزرگی

میگم ازکی تا حالا بچه 7 ساله بزرگ شده!!!
میگه توی خونه ما 7 ساله دیگه بچه نیست

من:ابله

بهش میگم مامان ، بابات زنگ زدن

میگه نه حالا شاید خودم بهشون زنگ بزنم

میگم یعنی از ساعت 2 صبح دیشب ازشون بی خبری!!!

میگه : آره ،

میگم : واقعا که شماها چقدر ریلکسینابله

خلاصه اینا مال ساعت 7 و نیم امشب بود ، بازار برنامم را رد کرد و گفت ظاهر برنامت را عوض کن

حالا شاید محتویاتش هم عوض کردم اما فکر نکنم حوصله داشته باشم چون توی بازار نگاه کردم دیدم یک برنامه دیگه هم هست دقیقا محتوای برنامه من را داره

البته شاید 20 تاییش فرق داشته باشه توی 300 تا مورد ابله

ظهرم پلیس جریمم کرد ، اونم برای کمربند ، 100بار دوستم گفت کمربند ببند گفتم حوصله ندارم

بعد که پلیس نگهم داشت ، گفتم چقد میشه جریمه؟؟

گفت بستگیداره واسه کدوم خلافت بنویسم ، موبایلت یا کمربند!! بعد گفت نگران نباش کم می نویسم

دیگه واسه کمربند نوشتابله

خلاصه این طوری

باید ظاهر برنامم را عوض کنم نمی دونمم چی کارش بکنم !!!

اما خوب اونقدر مهم نیست

   + sepideh - ۸:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱

خبر

اول اینکه خوب امروز رفتم روانشناس و با توافق با هم قرار شد من هفته در میون برم ، چون حالم بهتره ، بعد ایشون فرمود جلسه اورژانسی هم نداریم

بهش گفتم به نظرت حمید با من ازدواج میکنه!!!

  ادامه مطلب  
   + sepideh - ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۳۱
← صفحه بعد