گل زندگی خودت باش


اما الان یک زندگی خیلی دوست داشتنی دارم چون یاد گرفتم جور دیگه ای زندگی کنم

برای امین

امین آقا من پی اچ پی بلد نیستم اصلا کدهاش خیلی سخت و غیر قبل درکه

ممتاسفم

   + sepideh - ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٩

fبرای امین

کدوم قسمت برنامش موندی با چه زبونی مینویسین؟؟؟

   + sepideh - ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢۸

jتفاوت فرهنگی

امروز که با حمید حرف زدیم با اس ام اس گفتم رفتارات بده 24 ساعت با دوستاتی

گفت ببین پسرخاله من که ازدواج کرده بیشتر مواقع با ما تفریح میکنه با دوستاش میره تهران و شمال و ترکیه و مسافرت نه با خونوادش بابای من بیشتر با دوستاش میره بیرون و فوتبال و باغ و مسافرت ما خونوادگی رفیق بازیم اگر غیر از این باشه مسخرمون میکنند

بهش گفتم من نمی تونم

گفت چی را نمی تونی

گفتم ما هم خونوادگی زندگی میکنیم

مثلا  داییم برای کارش تنهایی رفته بود بلژیکپریروز برگشت برای اینکه حبران کنه امروز با زن و بچه هاش رفت دبی

اگرم کسی تنهایی میره جایی بعدش جبران میکنه

بعد گفتم تو چه جوری میخوای جبران کنی !!!
گفت نمی دونم

ادامه

  ادامه مطلب  
   + sepideh - ۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢۸

روز خوب

دیشب با مامانم اینا رفتیم بیرون و هم من کاموا خریدم و هم یک بارونی خریدم از یک مغازه ای که 30 درصد تخفیف گذاشته بود

خیلی شیکه و اندامی

راستش نسبت به حمید سرد شدم این از رفتار گندش که با من نمی یاد بیرون والا همه دوست پسرها تشنه اینن که با دوست دختراشون باشن

بعد تازه حمید منت میگذاره که من قبلا با دوست دخترام ماهی یا 2 ماهی یک بار قرار میگذاشتم الان با تو هفته ای یک بار قرار میگذارم واقعا نمی دونم طرز فکرش چرا این جوریه

منم حرف خاصی ندارم

بهش گفتم یا رفتارت را درست کن یا باهات قهرم گفت رفتارم درسته اصلا منم باهات قهرم خوب باشه چیکارش کنم

   + sepideh - ۳:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٧

تو که روشن فکری پس چی شد!!

دفعه پیش به روانشناسم گفتم موضوع خواهرکوچیکم و پسر همسایه را

بعد گفتم ترسیدم پسره باهاش صکص کنه

من خودم خیلی روشن فکر بودم که این کار را کردم ولی الانم پشیمون که نیستم جامعه ایران مردهای سنتی داره

مردها هم سنتی نباشن مادرهاشون سنتین و خوب طرز فکرشون روی اونها اثر داره

بعد گفت چی شد تو که میگی روشن فکری چی شد نگذاشتی خواهرت این اتفاق براش بیفته!!!

گفتم من خیلی زجر کشیدم

درسته که الان دیگه مچاله نیستم ولی خیلی سعی کردم تا بتونم دوباره از جام بلند بشم و شخصیت درستی پیدا بکنم

دلم نمی خواد خواهرم مثل من مچاله بشه که بعد بخواد از جاش بلند بشه

دلم میخواد همین جوری که واستاده رشد کنه نه اینکه نابود بشه و بعد سعی کنه بلند بشه و رشد کنه

دیشب به خاطر کاری که حمید باهام کرده بود قهر کردم

هنوزم باهاش قهرم ، من به همه اجازه میدم که باهام بدرفتاری بکنند

چند دقیقه پیش حمید برام نقطه فرستاد توی وایبر یعنی مثلا حرف بزن

اما باهاش حرف نمی زنم ، اگر نمی خواد قدر من را بدونه و سعی کنه باهام درست رفتار کنه ترجیح میدم رابطمون تموم بشه یا درست حسابی معذرت میخواد و رفتارش را عوض میکنه یا اینکه مرگ یک بار شیون یک بار

امروزم 4 یا 5 بار با مامانم بحثم شد

5 تا کاموا خریده بودم برای لباسم ولی مثل اینکه کم می یاد باید 6 تای دیگه هم بخرم

من خیلی همش توی رابطم مایه میگذارم

این بار من میکشم کنار اگر رابطمون ارزش داشته باشه اون می یاد وگرنه رابطمون تموم بشه

والا تو وبلاگ همه میخونم پسره تا یک ذره فرصت پیدا میکنه با دوست دخترش قرار میگذاره یا اگر دختره میره سرکار میره دنبالش

اما حمید هر چی فرصت داره با دوست پسراشه

   + sepideh - ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٦

سینما و دوستاش

ادامه

  ادامه مطلب  
   + sepideh - ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٦

تاپ شیک سرخابی

وای امروز آها دارم یک چیزی توی مایه های سارافون میبافم

آها عصر که رفتم روانشناس ، منشی گوگولی مگولیش که من خیلی دوستش دارم و اونم همش میگه براش فال بگیرم برام یک تاپ خیلی حوشگل و خوشرنگ خریده بود

وای خیلی خوشحال شدم انقدر خانوم خوب و متمدنیه گفت برای دوست دختر پسرم خریدم یکی هم برای تو خریدم

گفتم واقعا واسه دوست دخترش خریدین!!!

گفت آره خیلی دختر خوبیه منم که دختر ندارم

ننه حمید یاد بگیره یک کم

بعد گفت تازه برای تولدش هم می خوام بهش کادو بدم

وای از این مادرشوهرهای خیلی متمدن و مهربون و تو دل برو میشه

بعد که اومدم خونه به حمید اس دادم به مامانت بگو به جای دشمنی محبت بفرسته برام

اونم گفت کی گفته مامانم با تو دشمنه!!

میخواستم بگم هنوز تو نگذاشتی بویی از وجود من ببره وگرنه سرت را میکنه

روانشناس این دفعه ام خیلی به دلم ننشست نمیدونم چرا ، دوشنبه هفته دیگه مهمونی داییمه ، باید روانشناسم را کنسل کنم

همون مهمونی  که توش خواستگار بابکی پیدا شد

وای یک برنامه فرستادم هنوز درستش نکردم طبق معمولگریه

   + sepideh - ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٥

خونه حمید اینا

وای امروز رفتم بولوار فردوسی بعد 8 تومن دادم به یک ماشینه که من را ببره تا جای خونه حمید اینا خودمم با ماشینم پشتش میرفتم بعد که برگشتم باز حمید گفت اونجا که خونه ما نبود بعد گفت چه گیری دادی به خونه ما آدرسش را درست رفتم فقط کوچش را اشتباه رفتم

بعد گفت دیگه نمی خواد پول بدی به ماشین ک ببرت خودم یک روز باهات می یام و همون نزدیک ها پیاده میشم خیلی پرروه

تازه یک وانته هم مالوند کنار ماشینم یکی م بود خییلی شبیه معتادها بود دیوونم کرد مین طور با ماشینش دنبالم می یومد خونشون هم خیلی دوووووووووور بود

مهم اینه ک خودش را دوست دارم خیلی زیاد

   + sepideh - ٧:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢۳
← صفحه بعد